تبليغاتX
کیوانوفسکی
حالم بد است. مثل حال همه. این روزا هیچکس حال خوبی ندارد.

اما در این لحظات فقط به فکر آن پانزده بیست نفری هستم که در این دو سه روز پرپر شدند و از بین رفتند.

 

نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 |
مناظره دیشب هم انجام شد و گمان میکنم که در تغییر بسیاری از آرا به نفع موسوی و احمدی نژاد بسیار تاثیر گذار بود.

واقعیت این است که کروبی دیشب نتوانست که از پس آقای رئیس جمهور بر بیاید و به نظر من یک تلاش چهار ساله که نهضتش با اعلام نتیجه ی آرای دولت نهم توسط آقای کروبی شروع شده بود با این مناظره شدیدن صدمه دید.

۱- آقای کروبی آمده بود که انتقام انتخابات قبل را از رئیس جمهور بگیرد. حمله اولش را سعی کرد خیلی قاطعانه انجام دهد اما رئیس جمهور اعتنایی به داستان های کروبی نکرد و وارد ارائه اطلاعات آمارییش شد. به نظرم هم بحث در مورد هاله و این چیزها بحث مناسبی برای مطرح شدن در یک مناظره انتخاباتی نبود. بهرحال رئیس جمهور با ارائه نمودارها و شاخصهایش کار رادامه داد. به نظر منهم حرف آقای کروبی که گفت شما فکر کرده اید ما از بیابان آمده ایم؟ کاملن بجا بود. برای دیدن آمارهایی که خیلی به نظر منطقی تر میاید اینجا را ببینید. به هرحال مردم عاقلند و می بینند تورمی که امروز با آن مواجه هستیم قطعن خیلی بیشتر از ۱۴ درصد است. 

۲- خرابی اصلی از جایی شروع شد که رئیس جمهور بند کرد به قضیه شهرام جزایری و ۳۰۰ میلیون و میخواهم بگویم که جواب کروبی قانع کننده نبود. بهر حال باید از قضیه چهار شنبه شب درس میگرفت و خودش را برای همچین سئوالی آماده میکرد یا حداقل یک خالی درست و حسابی آماده ارائه میکرد. آقای احمدی نژاد هم که از خدا خواسته این قضیه را تبدیل به یک سلاح کرد و تا آخر برنامه هر ۳ دقیقه یکبار مطرحش کرد. جالب است رئیس جمهور با اینکار قشنگ روحانیت را هدف گرفت و گفت روحانی هستید که هستید مثل خیلی ها. اما توضیح دهید. و این اصلن مفهوم خوبی ندارد.

۳- گیر دادن رئیس جمهور به اینکه آقا من چی دارم تو چی داری زیاد با عقل جور در نمی آید. به نظر من اینکه کسی که در عرض سی سال پیشرفت مالی نکند و اوضاع زندگیش بهتر نشود اصلن نقطه روشن و مثبتی در زندگی یک فرد نیست لذا نمی تواند شاخصی بر این باشد که تو فاسدی یا اینکه من از پیش خدا آمده ام. این قضیه با حرفهایش در مورد صادق محصولی که در مناظره با موسوی درباره اش صحبت کرد شدیدن در تناقض است.

 ۴- آقای کروبی در تنظیم وقتش به مشکل خورد و آخر جلسه شروع کرد به چک و چانه زدن و غرولند کردن برای گرفتن وقت بیشتر و همچنین راه براه هم وسط حرف رئیس جمهور می پرید که مطمئنن او هم از این قضیه لذت میبرد. ماشالله جمله ها هم که از ده تا ۵ تاش فعل نداشت. و اینکه رئیس جمهور خیلی ریلکس حرفهایش را زد و با طیب خاطر آنها را جمع بندی کرد. به مردم اطمینان داد که کسی بهتر از او نیست و اینها همه کارشان خراب است و تازه یک دقیقه هم وقت زیاد آورد!

۵- روند صحبتهای کروبی انسجام نداشت و مرتبن تغییر مسیر میداد. مثلن شروع کردن به بحث در مورد مناظره قبلی و قضیه خانم رهنورد و غیره که بعد از اظهارات رئیس جمهور در خصوص وضعیت واردات و صادرات کمی غیر حرفه ای و نا مربوط به نظر میامد.

خب با این اوصاف فکر میکنم خیلی از کسانی که میخواستند به شیخ اصلاحات رای بدهند به نظرم باید یک تجدید نظری در انتخابشان بکنند کما اینکه مطمئنم در خیلی از جاهای کشور با حرفهای دیشب رئیس جمهور آمار رای دهنده گانش بالا رفت و افشاگریهای دم آخریش دارد در چشمی خیلی از مردم به یک گودمن و سوپر هیروی درست و حسابی تبدیلش میکند.

همچنان تنها راه حل ٬ مشارکت هرچه بیشتر مردم با انسجام آرای بیشتر به نظر میرسد وبس.  

پ.ن : این الفاظ گاریچی و ننجون هم باحال بودند!

پ.ن ۲ : جالب است. این لینک اطلاعات آماری بانک مرکزی است که اگر خودتان هم بروید یک راست میرسید سروقتش. یک نگاهی بهش بی اندازید فقط یک کمی با نمودارهای آقای احمدی نژاد فرق دارد.

نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 |

از دیشب تا حالا حسابی هیجان زده ام و همش دنبال یک آدم پایه میگردم که بنشینم چهار ساعتی در باره آنچه که دیشب اتفاق افتاد حرف بزنم.

در مورد اینکه مناظره چطور بود و چه دیدیم ٬ قطعن همه خودشان دیدند که چه گذشت و حتی وبلاگهای آشپزی هم در موردش نوشته اند. اما وبلاگ علی معظمی از همه بهتر بود. بخوانیدش. فقظ اینکه چند تا نکته به نظرم آمد که بدم نمی آید اینجا آنها را متذکر شوم.

۱- اکثر وبلاگهایی که خواندم به این اشاره کرده بودند که موسوی برنده قطعی این مناظره بود. شاید این قضیه تا حد زیادی درست بود اما نمی شود گفت که صد در صد این طور بوده است. احمدی نژاد آمده بود که موسوی را عصبی کند و تا حد زیادی هم در ابتدای امر این کار را کرد طوری که صدای موسوی به لرزه افتاد و تمرکزش را از دست داد (که این خوب نبود ) و کمی طول کشید که خودش را قدری جمع و جور کرد و بخودش مسلط شد. شاید علتش این بود که برای بحثی اینچنین زیادی آقا و متین بود.

۲- قضیه وضعیت کتاب و ناشرها نکته ی بسیار خوبی بود که موسوی هدف قرار دادش و اینبار آقای رئیس جمهور نتوانست در این خصوص چیزی بگوید و مثل یک زیر مجموعه فقط به این بسنده کرد که بله ما در این خصوص تذکر هایی هم داده ایم.

۳-یکی از جذابیت های بحث٬ ابراز علاقه های لحظه به لحظه ی آقای احمدی نژاد به میرحسین بود که با آن لحن همیشگی اش هی می گقت آقای موسوی من به شما علاقه دارم ( انقدر که میخوام سر به تنت نباشه!). با نمک بود.

۴-رئیس جمهور به نظر من هم بزرگترین اشتباهش را با رو کردن سند درس خواندن (عجب) زهرا رهنورد مرتکب شد. آخر این چکاری بود که کرد. من بدون هیچگونه برخورد احساسی به قضیه میگویم که اگر طرفدارش بودم هم ازین کارش بدم میامد. کما اینکه داستان سئوال ابطحی در خصوص هاله نور از کروبی در مستند تبلیغاتی اش هم به نظرم جلف و سخیف آمد. این یکی که جای خودش را داشت.

۵- اما میرحسین هم که دیگر گرم شده بود چند تا اتک اساسی کرد که بسیار لذت بخش بود. اتهاماتی که در خصوص قانون گریزی و خرافه پرستی و ... همان دقایق اولیه به پرزیدنت وارد کرد چون هنوز گیج و عصبی بود آن برش و قاطعیت لازم را نداشت. کاش دقایق آخر تمام نمی شد. همین که نگذاشت رئیس جمهور میان کلامش بپرد و بجای آن موجودی که آنجا گذاشته بودند که قدرتی خدا یک کنترل درست و حسابی روی مناظره نمی توانست بکند کلی خوشایند بود. و ژست عالی موقعی که انگشتش را به سمت دوربین بلند کرد و آنطوری گفت که من برای همین آمده ام .. ( دم تصویربردار با آن قابی که بسته بود گرم) فوق العاده بود.

۷- امروز داشتم اخبار ساعت ۱۴ را نگاه میکردم. مراسم سالگرد فوت امام و سخنرانی رهبر و چیدمان بخش VIP. رئیس جمهور در حالی که بغل دستش جنتی نشسته بود و کنار دستش هاشمی رفسنجانی. خیلی دلم میخواست بدانم که به چه فکر میکردند. راستی حضور میرحسین در این بخش هم در کنار ناطق جالب بود.

۸- آهان این هم با نمک بود. به ناطق چرا گیر داد؟؟ وقتی که بحث به اینجا رسید پیش خودم گفتم الان است که ناطق برگردد بگوید ای بابا بمن چه! پای منو چرا می کشی وسط.

ضمنن در مورد پست قبلی ام هم باید بگویم که آقا جان این ادوات سبزرنگ خوب است. امشب ما یک سری رقتیم میدان ونک و اگر جوانان خودشان را سبزمالی نکرده بودند چه بسا ما اشتباهی وارد هواداران احمدی نژاد میشدیم! در همین راستا قدری رخشم را مزین کردم. 

نوشته شده توسط کیوان در جمعه پانزدهم خرداد 1388 |
۱-روزگار غریبی است. گاهی که چه عرض کنم ٬ اغلب اوقات فکر میکنم که واقعن دموکراسی ظرفیتی میخواهد که در اکثر ما وجود ندارد. یک نگاهی به این بحث های تبلیغاتی دور و برتان بیندازید. اصلن خودم را میگویم. یک بحث درست و حسابی که به یک نتیجه حتی نه چندان درست و حسابی هم برسد نمی توانیم انجام بدهیم. همه میخواهند بگویند که من از همه بیشتر می فهمم و وقتی که طرف روبرو دارد با آب و تاب از ایدئولوژی خودش دفاع میکند این یکی گوش نمی دهد که! فقط در تلاش است که یک حمله جدید را سازماندهی کند که باهاش بزند تو دهن طرف مقابل و نشان بدهد که چقدر می فهمد. من که شخصن دیگر بیخیال بحث کردن با بعضی از دوستانم شدم چون احساس میکنم ممکن است کار بجاهای باریک بکشد و داستان از مجاب کردن یکدیگر در باب رای دادن یا ندادن ٬ تبدیل بشود به یک وضعیت ناخوشایند بی نتیجه. لذا با درس از این قضیه تصمیم گرفتم که : با کسی که نه تو منطقش را میفهمی و نه او منطق تو را میفهمد بحث نکن! با همدیگر دوست و مهربان باشید٬ باشد که خداوند نادان را به راه راست هدایت کند. (ترکیب اصل ۴۴ ارشمیدس + یک رهنمود الهی)

۲-این قضیه استفاده ابزاری ازرنگها در انتخابات تا یک جایی باحال بود اما رفته رفته دارد یک طورهایی لوس میشود. دیشب در یکی از مراکز خرید دو تا جوان مو سیخی را دیدم که روبانهای سبز را مانند کراوات بدور گردنشان بسته بودند و با این روند ترسم اینست که بزودی از روبانهای سبز بجای بند تنبان هم استفاده شود که اصلن اتفاق خوبی نیست.

۳-کروبی یا موسوی عزیز. امیدوارم که یک کدامتان در این انتخابات پیروز شوید و دولت را در دست بگیرید و شروع کنید به اجرای این طرح های قشنگی که انقدر این روزها حرفش را میزنید. اما هرکدامتان می آیید بالاغیرتن یک حرکتی انجام دهید که این شرکتهایی که یک کمی اسم و رسم در کرده اند ٬ در آگهی های دعوت به استخدامشان این چنین نگویند فارغ التحصیل دانشگاه معتبر و به همین راحتی دانشگاه آزادی های بدبخت را ببرند زیر سئوال. الان نمی خواهم در این مورد حرف بزنم اگرچه دلم خون است. شاید روزی در پستی دیگر.

۴- و در آخر اینکه آقایان عزیز. تاکید میکنم هرکدامتان می آیید به فکر وزارت ارشادتان خیلی باشید که هرچه که امروز نداریم از همان جاست. ما وزیری میخواهیم که دستی بر سر و روی سینماهای خاک گرفته ی این شهر بکشد. این موسیقیدانهای بدبخت را حمایت کند.چهار تا آلبوم پدر مادر دار منتشر شود. بابا مردیم انقدر یک کنسرت درست و حسابی نرفتیم. اصلن یک وزیر بازرگانی داشته باشید که تعرفه ی واردات ساز را پایین بیاورد که ما بتوانیم ساز درست و حسابی بخریم. برای چیزی که در داخل کشور تولید نمی شود بایستی معافیت گمرکی داشته باشیم ( مطابق با قانون گمرک) نه اینکه ۱۰۰ درصد عوارض گمرکی به ساز بدبخت تعلق بگیرد. خداوند خیرتان دهد. با مردم باشید.

 

نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 |

تا انتخابات زمان زیادی باقی نمانده است و به نظر من هر کسی که در این وبلاگستان خراب شده ، جایی دارد و گهگداری چیزی می نویسد موظف است که محض رضای خدا یک پست هم که شده بگذارد و از کسانی که مطالبش را میخواند در خواست کند که ٬ آقا رای بدین. وضع خراب است و تمامی سرنوشت انتخابات منوط به اینست که مردم در این انتخابات شرکت کنند یا نه. باور کنید با این سکوت کردن ها و این نمی دانم فلان درصد رای دهنده یا رای ندهنده ی خاموش بودن ها کاری به پیش نمی رود. آزردگی هایی که از زمان ریاست جمهوری خاتمی پیش آمده و بی اعتمادی مردم به حرکت اصلاح طلبان قابل درک است اما با توجه به آنچه که در سالهای اخیر رخ داد ٬ امروز روز مرور کردن اشتباهات خاتمی و موسوی نیست. من هم زیاد موسوی را آنطور که باید نمی شناسم. آنقدر چیزهای ضد و نقیض خوانده ایم و شنیده ایم که اگر بخواهی به یک جمع بندی کلی برسی به قول معروف گفتنی یک گیو آپ اساسی میزنی. اما حداقل میتوانیم کمی مثبت اندیش باشیم و نقاط قوتش را بیشتر ببینیم. البته اصلن نمی خواهم کسی را ترغیب کنم که حتمن به موسوی رای بدهد. شرایطی که فعلن بر اوضاع مملکت حاکم است نیاز دارد که مردم در این انتخابات بصورت گسترده شرکت کنند حالا موسوی یا کروبی اش فعلن زیاد اهمیتی ندارد. 

ما نیاز داریم که کسی بیاید قدری وضعیت اقتصادی درب و داغان فعلی را سر و سامان بدهد. کسی بیاید که یک کمی از فرهنگ و هنر سر دربیاورد. یک نگاه بکنید. دیگر نه اثری از سینما و تئاتر مانده ٬ نه ردپایی از یک فعالیت موسیقایی که به خاطر خدا قدری دل آدم را شاد کند .

تنها چیزی که هست اینست که بدون شک اگر در انتخابات شرکت نکنیم ٬ روزهایی به همین سختی و دردناکی را پیش روی خواهیم داشت و بازهم میخواهم بگویم که هیچ چیزی با عدم شرکت ما در انتخابات حل نخواهد شد. هیچ کسی و هیچ کشوری نمی آید بگوید که ای بابا چون اینها در انتخابات شرکت نکرده اند بیایید دموکراسی را بگذاریم توی سینی و تقدیمشان کنیم. اصلن کی دلش بحال ما سوخته است؟ فقط خودمان هستیم که می توانیم به داد خودمان برسیم و قطعن این کار با سکوت و رای ندادن میسر نخواهد شد.

بله من رای میدهم. به موسوی ای که زیاد نمی شناسمش اما از پدرم شنیده ام که کسی است که اقتصاد مملکت را در زمان جنگ تا حد زیادی اداره کرد. کسی که همسرش حداقل سر از هنر در می آورد و خیلی چیزهای دیگر . این جا لازم است که بگویم که برای شعارها و مانیفست های تبلیغاتی که همه ی کاندیدا ها دارند معمولن تره هم خورد نمی کنم. اما به هر حال میشود از گذشته ی آدمها تشخیص داد که چند مرد حلاجند.

وظیفه ی خودم دانستم که از تمام آدم هایی که باهاشان چه در فضای مجازی یا خارج از اینجا معاشرت میکنم بخواهم که بالاغیرتن در انتخابات شرکت کنند چون فعلن تنها راه برای رستگاری همین است و بس! اگر کسی را دور برتان داری که چه میدانم خاموش است یا رای نیمخواهد بدهد و اینها مجابش کنید که درانتخابات شرکت کند. این طوری امیدواری هم راحت تر خواهد بود.

پ.ن : ادبیات سخیف و غیر ژورنالیستی مرا ببخشید. من اصلن بلد نیستم که در مورد موضوعی با این درجه از اهمیت بنویسم. اصلن از سیاست نوشتن را بلد نیستم. اما با توجه به شرایط موجود ٬ تنها کاری که احساس میکنم در توانم است همین است و اینکه اخبار را به شدت دنبال کنم و مطالب مرتبط و جالب را در گودرم به اشتراک بگذارم و بجان بعضی از رفقایم غر بزنم شاید که رای دهند . 

پ.ن ۲ : یک چیزی هست که وقتی میشنوم حالم بد میشود. دیده اید یک عده ای میگویند من شناسنامه ام را کثیف نمی کنم یا اینکه از افتخاراتشان اینست که تا حالا رای نداده اند و شناسنامه شان سفید است؟ واقعن احمقانه است که آدم به همین راحتی از تنها حق شهروندی که این روزها هست بگذرد. عوضش تا دلتان بخواهد شناسنامه من کثیف است! 

نوشته شده توسط کیوان در جمعه یکم خرداد 1388 |