تبليغاتX
کیوانوفسکی

چند وقتی بود که با خودم قرار گذاشته بودم که دیگر غرغر هایم را اینجا ننویسم یعنی قرار گذاشتم که زمانی اینجا را آپدیت کنم که قرار به غر زدن نباشد اما راستش ترسیدم که این بینوا تار عنکبوت ببندد.  بهر حال فعلن روزگار اینطوریست و کار دیگری هم نمی شود کرد. نمی خواهم شروع کنم به دوره کردن این همه بلایی که سرمان میاید و خم به ابرو نمی آوریم . هر روز دوره می کنیم که آمار دویست و نهی ها و دویست چهلی ها و انفرادی ها چه تغییری کرده است. کی را آزاد کرده اند کی را نه. کی خانواده اش را دیده وکیل این چه گفته قاضی آن یکی چطور. دیگر همه فوت آبیم. آنقدر که در روز خبر میخوانیم در این گودر خراب شده.  روزگار ، روزگار سیاست زده ایست. اینترنت و تاکسی و کار و کافه. هر کجا که مینشینی اوضاع همینست. دیگر یادمان رفته که اصلن دلمان چه میخواهد این روزها. 

یادش بخیر. یک روزگاری که مهم ترین فیلم هر خانه ای برباد رفته و آوای موسیقی یا همان اشکها و لبخندها بود ٬ همان روزگار بتا ماکس و بعد ترش وی اچ اس را میگویم ٬ مینشستیم و برای شصتمین بار همان سه ساعته ی آوای موسیقی را میدیدیم و کیف میکردیم وقتی که جولی اندروز یا همان خواهر ماریا در باره چیزهای مورد علاقه اش میخواند : یک ظرف پر میوه یک شاخه ی گل ٬ پرواز پروانه با نغمه ی گل .... و همین طوری از زمین و زمان تعریف میکرد. شعرهایی که به لطف ذوق و سلیقه ی مرحوم تورج نگهبان ترجمه شده بود و یک سری جوانک که در آن روزگار جاهلیت ایران آواز کلاسیک میخواندند با آن کیفیت اجرایش کرده بودند. کاری به فیلم و آدمهایش ندارم. در مرحله ای هستیم که کارمان با ظرف پر میوه و دستکش زرین راه نمی افتد. اما بدی نیست که آدمیزاد گاهی بنشیند با خودش فکر کند که اصلن من چه میخواهم. حالا گیرم درباره آرزو بزرگهایش هم که فکر نکند ٬ مرور همین کوچک هایش هم گاهی شیرین است.

-آخه بابا جان ول کنید جوانهای مردم را. این ها خانواده دارند ٬ درس دارند زندگی دارند. کلی آدم این طرف انتظارشان را میکشند. کمی انصاف هم اصولن چیز بدی نیست. تمام کنید این کابوسها را.

-شدیدن دلم درس خواندن میخواهد. یعنی اینکه روزگار طوری شده که اگر درس نخوانی کلاهت پس معرکه است. وقتی هم که وارد فضای کاری میشوی که کمی سرش به تنش می ارزد این نیاز ده برابر میشود. چونکه میروی که کم بیاوری. چونکه احساس میکنی که یک جای کار میلنگد. خلاصه اینکه اگر کسی پایه ارشد خواندن از نوع مدیریت و امثالهم بود یک آماری بدهد.

- یکی یک چندتایی فیلم اروپایی خوب ترجیحن مدل پاریسی اش را پیشنهاد بدهد. آرزوی سفر به مملکت مذکور و خیابان گردی و کافه نشینی و موزه چرخی و اینهایش که به دلم ماند. حداقل چهار تا فیلمش را ببینیم شاید قدری حالم بهتر شد!

-دومرتبه مقادیری سفر استانی در راه دارم که بازهم بدکی نیست در راستای تغییر روحیه. بقول قدما کاچی به ز هیچی. تا فصل تمام نشده شدیدن مایلم که یک خزان اساسی خوش رنگ و آب هم ببینم حالا یک طرفی جایی.

-تازه خیلی خوب بود که بعد که از سر کار میامدی ٬ البته بدون ترافیک ٬ میامدی یکی دو ساعتی ساز میزدی و خودت با خودت حال میکردی که من چقدر کارم درست است و ایشالله بحق علی خودمان را به یک کنسرت دارای وکال که قرار است مثلن توی رودکی برگذار کنیم * میرسانیم و میترکانیم و .. بعد هم میزدی میرفتی کافه و با بهترین بیسیست کائنات ** و شخصیت نازنین و باقی رفقا قهوه بزنی و بحث های غیر سیاسی خفن کنی و برو تا آخر.

اینها یک چندتایی از کوچولو هاش بود. بزرگهایش هم که گفتن ندارد. زندگی سخت شده! سخت.

پ.ن : لینک موزیکش : مسروقه از بلاگ نازلی

*حداقل آرزوش را که میشود کرد.

** ترفیع گرفته اما همچنان بهترین رفیق کائنات هم هست.

نوشته شده توسط کیوان در شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

همین چند روز پیش بود که لابلای ایمیل های مثبت هجدهی که دوستان لطف میکنند و هر روز دو هزار تا میفرستند ٬ مطلبی دیدم در مورد آقای مورفی و قوانین معروفش که قطعن درباره اش خوانده اید. آقای مورفی یک مهندس نه چندان خسته ای بوده که پنجاه شصت سال قبل در آمریکا روی پروژه های هوا و فضا کار میکرده است. یک روزی یکی از تکنسین هایش یک خرابی اساسی بجا می آورد و تمام سیمهای مربوط به یک آزمایش مهم و حساس را عوضی وصل میکند و اینجاست که آقای مورفی میگوید اگر فقط یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد٬ تو حتمن پیدایش میکنی!

این قضیه شروعیست برای قانونمند کردن تمام اتفاقات بدی که ما ازشان به بدشانسی نام میبریم و در واقع همان نگرش مثبت به اتفاقات پیرامون ماست. چند تا از قوانین معروفش را میتوانید اینجا بخوانید.

- اگر در توده ای یا کپه ای دنبال چیزی بگردید ٬ آن چیز حتمن در ته آن کپه است.

- اشیای قیمتی اگر سقوط کنند حتمن در جایی میافتند که دستت بهشان نرسد. مثلن توی چاه دستشویی یا چمیدانم جوبی جایی. (مثل همین هفته ی پیش که فندک زیپوی نازنینم خیلی بیخودی افتاد توی جوی آب آنهم از لای پل جلوی پارکینگ و من با بدبختی و پر رویی تمام از توی لجن و کثافت درش آوردم!)

- احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با میزان اهمیتشان دارد!

چندتا قانون اتوبوسی هم دارد که در نوع خودش جالب است.

- اگر تو دیرت شده باشد اتوبوس هم دیر میاید.

-اگر زود برسی اتوبوس دیر میاید. اگر دیر برسی اتوبوس سر وقت رفته است!

-اگر پول خرد نداشته باشی بلیت هم نداری. وقتی پول خرد داری بلیت هم داری

- مدت زیادیست که منتظر تاکسی یا اتوبوس هستی و نمیاید. سیگاری میگیرانی. به محض اینکه سیگار را روشن کنی اتوبوس میاید. حالا اگر بخواهی کلک بزنی و برای اینکه اتوبوس بیاید سیگار روشن کنی عمرن نمی آید!

اینها را گفتم که بگویم چند وقتی است که چند قانون مهم هم من کشف کرده ام که لازم میدانم همین جا آنها را بیان کنم تا اگر در زمینه علم و دانش به دستاوردهای مهمی نرسیدیم حداقل یک چیزی از خودمان بجا بگذاریم.

- وقتی در ترافیک گیر افتاده ای ٬ ماشین های جلویت زمانی راه می افتند که تو دستی را بکشی!

-تحت هر شرایطی و در هر ساعتی از شبانه روز در پمپ بنزین ٬ کند ترین لاین همان لاینی است که تو انتخابش کردی.

- یک عالم خرید کرده ای٬ برگشتی خانه و با بدبختی ریموت ماشین را زده ای و در دستهایت چهارصد تا کیسه به وزن دو تن است . میفهمی که موبایلت را توی ماشین جا گذاشته ای!

- بر همه واضح و مبرهن است که باران نمی بارد مگر وقتی که من بخت برگشته ماشینم را کارواش ببرم.

- این یکی از همه جدید تر است! پارازیت های ماهواره فقط و فقط وقتی شروع میشوند که بروی برای خانه ات یک ال سی دی خفن و یک رسیور از آن خفن تر بگیری! در این حالت تلوزیون مذکور با یک عدد تلوزیون شهاب سیاه و سفید ساخت دهه پنجاه فرق خاصی نخواهد داشت.

توجه کردید که اساسن حتی  چنین تیره بختی هایی را هم میشود قاعده مند ساخت. خلاصه اینکه این مورفی بدبخت یک شبی که ماشینش خراب میشود کنار اتوبان می ایستد و پباده میشود. از قضای روزگار سرتا پا هم سفید پوشیده بوده است. در همین هنگام یک ماشین از روبرو ٬ توجه کنید از روبرو میاید و میزند ترتبیش را میدهد. آدم یاد کارتون رود رانر و کایوت می افتند. همیشه کباب این کایوت بدبخت بودم.

خیلی وقت است که کسی از این بازیهای مسخره وبلاگی نمی کند. کار خوبی هم میکنید! اما بدون هیچگونه دعوت نامه رسمی و ذکر نام در راستای توی رودر بایستی نینداختن بلاگر های عزیز ٬ دعوت میکنم که هر کسی که از این قوانین برای خودش دارد٬ انجامش دهد. باشد که یک جزوه مفصل در این راستا تدوین نماییم.

 

 

نوشته شده توسط کیوان در جمعه یکم آبان 1388 |