تبليغاتX
کیوانوفسکی - رای بدهیم

تا انتخابات زمان زیادی باقی نمانده است و به نظر من هر کسی که در این وبلاگستان خراب شده ، جایی دارد و گهگداری چیزی می نویسد موظف است که محض رضای خدا یک پست هم که شده بگذارد و از کسانی که مطالبش را میخواند در خواست کند که ٬ آقا رای بدین. وضع خراب است و تمامی سرنوشت انتخابات منوط به اینست که مردم در این انتخابات شرکت کنند یا نه. باور کنید با این سکوت کردن ها و این نمی دانم فلان درصد رای دهنده یا رای ندهنده ی خاموش بودن ها کاری به پیش نمی رود. آزردگی هایی که از زمان ریاست جمهوری خاتمی پیش آمده و بی اعتمادی مردم به حرکت اصلاح طلبان قابل درک است اما با توجه به آنچه که در سالهای اخیر رخ داد ٬ امروز روز مرور کردن اشتباهات خاتمی و موسوی نیست. من هم زیاد موسوی را آنطور که باید نمی شناسم. آنقدر چیزهای ضد و نقیض خوانده ایم و شنیده ایم که اگر بخواهی به یک جمع بندی کلی برسی به قول معروف گفتنی یک گیو آپ اساسی میزنی. اما حداقل میتوانیم کمی مثبت اندیش باشیم و نقاط قوتش را بیشتر ببینیم. البته اصلن نمی خواهم کسی را ترغیب کنم که حتمن به موسوی رای بدهد. شرایطی که فعلن بر اوضاع مملکت حاکم است نیاز دارد که مردم در این انتخابات بصورت گسترده شرکت کنند حالا موسوی یا کروبی اش فعلن زیاد اهمیتی ندارد. 

ما نیاز داریم که کسی بیاید قدری وضعیت اقتصادی درب و داغان فعلی را سر و سامان بدهد. کسی بیاید که یک کمی از فرهنگ و هنر سر دربیاورد. یک نگاه بکنید. دیگر نه اثری از سینما و تئاتر مانده ٬ نه ردپایی از یک فعالیت موسیقایی که به خاطر خدا قدری دل آدم را شاد کند .

تنها چیزی که هست اینست که بدون شک اگر در انتخابات شرکت نکنیم ٬ روزهایی به همین سختی و دردناکی را پیش روی خواهیم داشت و بازهم میخواهم بگویم که هیچ چیزی با عدم شرکت ما در انتخابات حل نخواهد شد. هیچ کسی و هیچ کشوری نمی آید بگوید که ای بابا چون اینها در انتخابات شرکت نکرده اند بیایید دموکراسی را بگذاریم توی سینی و تقدیمشان کنیم. اصلن کی دلش بحال ما سوخته است؟ فقط خودمان هستیم که می توانیم به داد خودمان برسیم و قطعن این کار با سکوت و رای ندادن میسر نخواهد شد.

بله من رای میدهم. به موسوی ای که زیاد نمی شناسمش اما از پدرم شنیده ام که کسی است که اقتصاد مملکت را در زمان جنگ تا حد زیادی اداره کرد. کسی که همسرش حداقل سر از هنر در می آورد و خیلی چیزهای دیگر . این جا لازم است که بگویم که برای شعارها و مانیفست های تبلیغاتی که همه ی کاندیدا ها دارند معمولن تره هم خورد نمی کنم. اما به هر حال میشود از گذشته ی آدمها تشخیص داد که چند مرد حلاجند.

وظیفه ی خودم دانستم که از تمام آدم هایی که باهاشان چه در فضای مجازی یا خارج از اینجا معاشرت میکنم بخواهم که بالاغیرتن در انتخابات شرکت کنند چون فعلن تنها راه برای رستگاری همین است و بس! اگر کسی را دور برتان داری که چه میدانم خاموش است یا رای نیمخواهد بدهد و اینها مجابش کنید که درانتخابات شرکت کند. این طوری امیدواری هم راحت تر خواهد بود.

پ.ن : ادبیات سخیف و غیر ژورنالیستی مرا ببخشید. من اصلن بلد نیستم که در مورد موضوعی با این درجه از اهمیت بنویسم. اصلن از سیاست نوشتن را بلد نیستم. اما با توجه به شرایط موجود ٬ تنها کاری که احساس میکنم در توانم است همین است و اینکه اخبار را به شدت دنبال کنم و مطالب مرتبط و جالب را در گودرم به اشتراک بگذارم و بجان بعضی از رفقایم غر بزنم شاید که رای دهند . 

پ.ن ۲ : یک چیزی هست که وقتی میشنوم حالم بد میشود. دیده اید یک عده ای میگویند من شناسنامه ام را کثیف نمی کنم یا اینکه از افتخاراتشان اینست که تا حالا رای نداده اند و شناسنامه شان سفید است؟ واقعن احمقانه است که آدم به همین راحتی از تنها حق شهروندی که این روزها هست بگذرد. عوضش تا دلتان بخواهد شناسنامه من کثیف است! 

نوشته شده توسط کیوان در جمعه یکم خرداد 1388 |