تبليغاتX
کیوانوفسکی - بند 3 و 4 : کاندیداهای عزیز ملاحظه فرمایند!
۱-روزگار غریبی است. گاهی که چه عرض کنم ٬ اغلب اوقات فکر میکنم که واقعن دموکراسی ظرفیتی میخواهد که در اکثر ما وجود ندارد. یک نگاهی به این بحث های تبلیغاتی دور و برتان بیندازید. اصلن خودم را میگویم. یک بحث درست و حسابی که به یک نتیجه حتی نه چندان درست و حسابی هم برسد نمی توانیم انجام بدهیم. همه میخواهند بگویند که من از همه بیشتر می فهمم و وقتی که طرف روبرو دارد با آب و تاب از ایدئولوژی خودش دفاع میکند این یکی گوش نمی دهد که! فقط در تلاش است که یک حمله جدید را سازماندهی کند که باهاش بزند تو دهن طرف مقابل و نشان بدهد که چقدر می فهمد. من که شخصن دیگر بیخیال بحث کردن با بعضی از دوستانم شدم چون احساس میکنم ممکن است کار بجاهای باریک بکشد و داستان از مجاب کردن یکدیگر در باب رای دادن یا ندادن ٬ تبدیل بشود به یک وضعیت ناخوشایند بی نتیجه. لذا با درس از این قضیه تصمیم گرفتم که : با کسی که نه تو منطقش را میفهمی و نه او منطق تو را میفهمد بحث نکن! با همدیگر دوست و مهربان باشید٬ باشد که خداوند نادان را به راه راست هدایت کند. (ترکیب اصل ۴۴ ارشمیدس + یک رهنمود الهی)

۲-این قضیه استفاده ابزاری ازرنگها در انتخابات تا یک جایی باحال بود اما رفته رفته دارد یک طورهایی لوس میشود. دیشب در یکی از مراکز خرید دو تا جوان مو سیخی را دیدم که روبانهای سبز را مانند کراوات بدور گردنشان بسته بودند و با این روند ترسم اینست که بزودی از روبانهای سبز بجای بند تنبان هم استفاده شود که اصلن اتفاق خوبی نیست.

۳-کروبی یا موسوی عزیز. امیدوارم که یک کدامتان در این انتخابات پیروز شوید و دولت را در دست بگیرید و شروع کنید به اجرای این طرح های قشنگی که انقدر این روزها حرفش را میزنید. اما هرکدامتان می آیید بالاغیرتن یک حرکتی انجام دهید که این شرکتهایی که یک کمی اسم و رسم در کرده اند ٬ در آگهی های دعوت به استخدامشان این چنین نگویند فارغ التحصیل دانشگاه معتبر و به همین راحتی دانشگاه آزادی های بدبخت را ببرند زیر سئوال. الان نمی خواهم در این مورد حرف بزنم اگرچه دلم خون است. شاید روزی در پستی دیگر.

۴- و در آخر اینکه آقایان عزیز. تاکید میکنم هرکدامتان می آیید به فکر وزارت ارشادتان خیلی باشید که هرچه که امروز نداریم از همان جاست. ما وزیری میخواهیم که دستی بر سر و روی سینماهای خاک گرفته ی این شهر بکشد. این موسیقیدانهای بدبخت را حمایت کند.چهار تا آلبوم پدر مادر دار منتشر شود. بابا مردیم انقدر یک کنسرت درست و حسابی نرفتیم. اصلن یک وزیر بازرگانی داشته باشید که تعرفه ی واردات ساز را پایین بیاورد که ما بتوانیم ساز درست و حسابی بخریم. برای چیزی که در داخل کشور تولید نمی شود بایستی معافیت گمرکی داشته باشیم ( مطابق با قانون گمرک) نه اینکه ۱۰۰ درصد عوارض گمرکی به ساز بدبخت تعلق بگیرد. خداوند خیرتان دهد. با مردم باشید.

 

نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 |