از دیشب تا حالا حسابی هیجان زده ام و همش دنبال یک آدم پایه میگردم که بنشینم چهار ساعتی در باره آنچه که دیشب اتفاق افتاد حرف بزنم.
در مورد اینکه مناظره چطور بود و چه دیدیم ٬ قطعن همه خودشان دیدند که چه گذشت و حتی وبلاگهای آشپزی هم در موردش نوشته اند. اما وبلاگ علی معظمی از همه بهتر بود. بخوانیدش. فقظ اینکه چند تا نکته به نظرم آمد که بدم نمی آید اینجا آنها را متذکر شوم.
۱- اکثر وبلاگهایی که خواندم به این اشاره کرده بودند که موسوی برنده قطعی این مناظره بود. شاید این قضیه تا حد زیادی درست بود اما نمی شود گفت که صد در صد این طور بوده است. احمدی نژاد آمده بود که موسوی را عصبی کند و تا حد زیادی هم در ابتدای امر این کار را کرد طوری که صدای موسوی به لرزه افتاد و تمرکزش را از دست داد (که این خوب نبود ) و کمی طول کشید که خودش را قدری جمع و جور کرد و بخودش مسلط شد. شاید علتش این بود که برای بحثی اینچنین زیادی آقا و متین بود.
۲- قضیه وضعیت کتاب و ناشرها نکته ی بسیار خوبی بود که موسوی هدف قرار دادش و اینبار آقای رئیس جمهور نتوانست در این خصوص چیزی بگوید و مثل یک زیر مجموعه فقط به این بسنده کرد که بله ما در این خصوص تذکر هایی هم داده ایم.
۳-یکی از جذابیت های بحث٬ ابراز علاقه های لحظه به لحظه ی آقای احمدی نژاد به میرحسین بود که با آن لحن همیشگی اش هی می گقت آقای موسوی من به شما علاقه دارم ( انقدر که میخوام سر به تنت نباشه!). با نمک بود.
۴-رئیس جمهور به نظر من هم بزرگترین اشتباهش را با رو کردن سند درس خواندن (عجب) زهرا رهنورد مرتکب شد. آخر این چکاری بود که کرد. من بدون هیچگونه برخورد احساسی به قضیه میگویم که اگر طرفدارش بودم هم ازین کارش بدم میامد. کما اینکه داستان سئوال ابطحی در خصوص هاله نور از کروبی در مستند تبلیغاتی اش هم به نظرم جلف و سخیف آمد. این یکی که جای خودش را داشت.
۵- اما میرحسین هم که دیگر گرم شده بود چند تا اتک اساسی کرد که بسیار لذت بخش بود. اتهاماتی که در خصوص قانون گریزی و خرافه پرستی و ... همان دقایق اولیه به پرزیدنت وارد کرد چون هنوز گیج و عصبی بود آن برش و قاطعیت لازم را نداشت. کاش دقایق آخر تمام نمی شد. همین که نگذاشت رئیس جمهور میان کلامش بپرد و بجای آن موجودی که آنجا گذاشته بودند که قدرتی خدا یک کنترل درست و حسابی روی مناظره نمی توانست بکند کلی خوشایند بود. و ژست عالی موقعی که انگشتش را به سمت دوربین بلند کرد و آنطوری گفت که من برای همین آمده ام .. ( دم تصویربردار با آن قابی که بسته بود گرم) فوق العاده بود.
۷- امروز داشتم اخبار ساعت ۱۴ را نگاه میکردم. مراسم سالگرد فوت امام و سخنرانی رهبر و چیدمان بخش VIP. رئیس جمهور در حالی که بغل دستش جنتی نشسته بود و کنار دستش هاشمی رفسنجانی. خیلی دلم میخواست بدانم که به چه فکر میکردند. راستی حضور میرحسین در این بخش هم در کنار ناطق جالب بود.
۸- آهان این هم با نمک بود. به ناطق چرا گیر داد؟؟ وقتی که بحث به اینجا رسید پیش خودم گفتم الان است که ناطق برگردد بگوید ای بابا بمن چه! پای منو چرا می کشی وسط.
ضمنن در مورد پست قبلی ام هم باید بگویم که آقا جان این ادوات سبزرنگ خوب است. امشب ما یک سری رقتیم میدان ونک و اگر جوانان خودشان را سبزمالی نکرده بودند چه بسا ما اشتباهی وارد هواداران احمدی نژاد میشدیم! در همین راستا قدری رخشم را مزین کردم.