این راک بیچاره
یعنی خداوند باید به وضعیت موسیقی که در این مملکت در جریان است رحم کند. یک روزگاری بود که موزیک زیرزمینی برای خودش یک مفهوم خیلی بخصوصی داشت. گروه ها تشکیل میشدند. کار میکردند. شهرت و آوازه ای وجود نداشت. از لابلای این گروه ها گهگاهی یک گروه خوب پیدا میشدند و هوس میکردند که یک کنسرت مانندی هم بدهند. درست است. محدودیت شعر زمان خاتمی هم بود. وزارت ارشاد یک گیرهایی میداد اما جدی نبود. کنسرت کم بود اما بود. سایت تهران اونیو هم که خیلی در این راستا فعال بود و فستیوال راک میگذاشت و از این صحبتها. حتی گمانم آخرهای دوره ی دوم خاتمی بود که دانشگاه علم و صنعت یک فستیوال موزیک راک یک روزه برگذار کرد و ملت هم که جو ووداستاک گرفته بودشان حال مبسوطی بردند و رسمن ترکاندند. حالا گیرم مواد نمی زدند! اما جریانی بود برای خودش. خب بواسطه سیاست های دولت بعدی خدا را شکر کنسرتها همه لغو شد و محدود شد به یکسری فعالیت های تالار وحدت و در مجموع محدود آدمهایی که به نظر میرسید خطری برای کسی ندارند و موزیکشان هم از نظر ارشاد قابل قبول بود. خلاصه اینکه کنسرتها فاتحه شان خوانده شد و گروهها که گیتار و آمپلی شان را زده بودند زیر بغلشان و داشتند از زیر زمینها می آمدند بیرون ، با یک تیپای بسیار سنگین برگردانده شدند سرجای اولشان. یک عده با پر رویی همچنان بدون هیچ پشتوانه ای کار میکنند و اگر شانس بیاورند شاید یک اسپانسرخرپول یک تور ببردشان و بتوانند این شکلی از مملکت "نو راک" فرار کنند. یک عده که زانوی غم بغل زدند و بی خیال ساز شدند و رفتند دنبال یک لقمه نان حلال و یک سری هاشان هم سر از مجلس و اینا سردرآوردند بیچاره ها. درخلال این ماجرا یک فاجعه رخ داد که به همان اندازه بحران جهانی دردناک بود و آن هم ورود رپ به وحشتناک ترین شکل ممکن به خانه ها بود.

رپر شدن که کاری نداشت. نه لازم بود ساز زده باشی نه اصلن موسیقی درست و حسابی بدانی نه ضبط و مستر خاصی داشته باشی. ( در همین پرانتز اعلام میکنم که منظورم دقیقن حمله به موسیقی رپ نیست. منظورم این آشغالیست که به جای رپ بخورد ملت میدهند. هرچند که بر این باورم که بهترین رپ ها هم آخرش بدرد لای جرز میخورد) .استودیو هم نمی خواست. با یک میکروفن کامپیوتر و چهارتا از این نرم افزارهای موزیک که بهتر بود اسمشان را میگذاشتند نرم افزار اینجاد تق و توق میتوانی شروع کنی. جفنگ گفتن هم به غایت در تخصص همه هست. آهان مهمترین بخشش خرید یک فقره شلوار جین بگی که حداقل دو سایز برایت بزرگ باشد و همچنین یک تیشرت بالای زانو (حتی گاهی ماکسی) و یک مشتی آهن آلات است که باید بخودت وصل کنی. تبریک میگویم شما حالا یک رپر هستید. در مکالماتت هم باید سعی کنی از یک "آ" غلیظ و مقادیر زیادی "بیا" استفاده کنی و ژست دستانتم باید طوری باشد که انگار میخوای بگی "خاک تو سرت!" آهان یک فقره شورت مارک دار که حتمن از زیر شلوار جین معلوم باشد هم حتمن در تکمیل ادوات مورد نیاز ضروری است. در این راستا زدن حرفهای بی تربیتی و ناجور سبب شهرت روز بروز شما خواهد شد. شک نکن.
میگفتم. این طوری شد که رپرها حمله کردند آنهم در چه شرایطی. استفاده اینترنت سرعت بالا زیاد شد. موزیکشان رفت روی اینترنت و کانالهای ماهواره ای دبی ای و لوس آنجلسی و این طوری شد که در حالیکه راکر های بدبخت به گرد و خاک گیتارهایشان نگاه میکردند و گوشه اتاقهایشان گوشهایشان را میگرفتند که از ماشینهایی که از زیر پنجره اتاقهایشان رد میشد صدای پارمیدا و نی ناش ناش نشنوند ، ساسی مانکن در کانالهای ماهواره قر کمر میداد و بقیه شان هم در یک کمی آنورتر کنسرتهای آنچنانی میدهند. سلیقه ی مردم به کجا دارد میرود؟ چه بر سر ما آمده؟
یعنی آنقدر دلم پر است و حرف برای گفتن دارم که اگر بخواهم بنویسم تا صبح قیامت باید بنویسم. اصولن وقتی که پستت طولانی شد از یک جایی به بعد دلت شور این را می زند که خواننده بگوید ای بترکی چقدر روده درازی و ول کند برود پی کارش. اما واقعیت قضیه اینست که گاهی باید نوشت . خیلی نوشت.
پ.ن : خواستم یک اشاره مختصری (امیدوارم) داشته باشم به آخرین موزیکی که در FotoRiff گذاشتیم. گری مور از آن آدمهایی است که خیلی دوستش دارم. یک عاشقانه غم انگیزی در موسیقی اش است که او را از بقیه هم سبک و سیاقهایش متمایز میکند. نوازندگی اش بی نظیر است. وقتی در نقطه اوج یکی از غم آلود ترین آهنگهایش جیغ ساز را روی آخرین باره های گیتار در میآورد ، آدم دلش میخواهد بشیند بحال خودش و بدبختی هایش و حتی بدبختی ها و غم و غصه های احتمالی گری مور یک فصل گریه بکند. اصلن وقتی دارد از یک نت به یک نت دیگر میرود ، از یک جمله به جمله ای دیگر ، صدای تنفس گیتارش را میشنوی . غلو نمی کنم. در همین آهنگ به دقیقه ی 3:10 تا 3:20 گوش کنید . اینست حس نوازنده ، موزیکالیته و هرچه که اسمش را میگذاری. بعد از شنیدن این قطعه منظورم را قطعن خواهید فهمید.