در خارجه بهش میگویند Road Show. ما هم همین را میگوییم. این روزها همه جا هست. دو تا دختر و پسر دم در یک سوپر مارکت یک غرفه ای علم کرده اند و چای لیپتون تبلیغ میکنند و یک بسته هم محض نمونه میدهند دست مردم که بروند برای خودشان صفا کنند. یا همین امسال ماه رمضان بود که دم در شهروند آرژانتین بچه های کشک سمیه بهمان آش رشته دادند که به این هوا کشکشان را تبلیغ کنند. نستله ايها هم كه همه جا هستند. کلن این روزها که کار فروش و بازاریابی یک کمکی علمی تر شده شرکتهای این مدلی که به عبارتی مطالعات بازار میکنند و از این حرکات ژانگولر از خودشان در میاورند زیادتر شده است.
دو هفته اینور و آنور بودم. از آمل آمدم رفتم اهواز و پنجشنبه صبح با خیالی راحت از به پیشواز رفتن تعطيلات آخر هفته رفتم شركت. شب قبلش هم پروازم تاخير اساسي خورده بود و تا رسيدم و خوابيدم دم دماي صبح شده بود. شركت كه رسيدم هنوز پشت ميزم پت و پهن نشده بودم كه خبر رسيد كه قرار است بمدت يك هفته از طرف شركت يك رود شو در برج ميلاد برگذار شود. براي كه براي كنسرت گروه آرين كه در واقع اسپانسرش يك جورايي زير مجموعه ي ماست. قرار هم بر اين شد كه بچه هاي بخش ما بطور شيفتي به استند مربوطه سر بزنند مبادا كه بچه هاي آنجا خداي ناكرده گندي بالا نياورند. شب اول و سوم هم از شانس خوشم بمن افتاد. با كلي كار ناكرده.
خلاصه اينكه اين دوشب را آنجا بوديم. يك كمي برايتان بگويم از كنسرت چونكه يكي دو دفعه سري به داخل سال زدم كه ببينم اوضاع از چه قراري است. حساب كنيد برنامه در دو سانس در هر شب برگزار ميشود هر سانس بالاي هزار نفر. هزار نفري كه هشتصد نفرشان را دختركان آل پلنگي با چكمه هاي تا زير كشاله ي ران و سايه هايي هفت رنگ و موهاي زرد و پوست هاي برنزه (بعضن بسيار بدرنگ) و خلاصه اينها تشكيل ميدادند. آريني ها هم كه دامبولي را تمام كرده بودند. قشنگ از توي سالن صداي عروسي هاي پاركينگي ميامد. خلاصه جوانان بسيار شاد بودند و ميزدند و ميرقصيدند (البته در جا ) و اينكه بسيار خبرها بود آن تو. من نمي فهمم يعني موزيك راك از اين موزيك ها مبتذل تر است؟ خب چه عيبي دارد كه ما هم در يك سالني به اندازه يك دهم اينجا با بليتي نه چهل و پنج هزار تومن اصلن مفتي يك كنسرت مجوز دار وكال دار تبليغات دار بدون ترس و لرز انجام بدهيم؟ بابا زور دارد بخدا. تازه سرانگشتي حساب كه كردم ديدم كه اين گروه آخر كنسرت براي اين مدت بايستي چيزي در حدود سيصد و خورده اي ميليون پول در آورند (حداقل). يعني اگر پدر خودت را در آوري و موزيك كلاسيك بخواني كه بيچاره اي. تا عمر داري هشتت گروي نهت است. اگر سراغ جز و راك و بلوز و اين صحبتها هم بروي كه يا بايد بگذاري در بروي از اين مملكت ( يك بار كلي دربارش نوشتم) يا اينكه بري توي زيرزمين و آخر سر هم به جرم شيطان پرستي بگيرندت و واويلا و اينها . پس به صرف اينست كه بزني توي كار خالتور و مجلس كه بسيار مفيد است. (قابل توجه مهندس خسته).
آقا آسانسور برج ميلاد هفت متر بر ثانيه سرعت دارد. يعني اينكه با سرعت شيطان ميرسي اون بالا. يعني اينكه تا آن بالا برسي احتمالن گوشهايت چيزي نمي شنود و در نهايت اينكه امشب فهميدم كه بخش عمده ي برج كذايي خاليست! يعني اينكه يك چيزيست تو مايه هاي جامدادي. اصل قضيه فقط توي همان قمبلي بالاش است و بس. اما آي خفن است لامصب! مخصوصن وقتي از پايين نگاهش ميكني*.
* :خب تا حالا چيزي به اين بلندي را به اين نزديكي نديده بودم (مراقب باش!). نه تورنتو بوده ام نه چين و نه مالزي و نه هيچ خراب شده ي ديگري.